خرید بک لینک
نتونستم طبق قولی که به خودم داده بودم، تزم رو تا روز کنکور بهار تموم کنم و امروز نشستم خسته از بی خوابی دیشب و مشغله های ذهنی سرکار، سعی میکنم تا بنویسم...خوووب میدونم که خیلی کم مونده اما مثلا از جمع

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:08

هاله اولین, کسی بود که وقتی پام رو تو هنرهای زیبا گذاشتم، دوستم شد... خیی باهم تفاوت داشتیم اون موقع ها... اخرین باری که دیدمش دقیقا زیر سردر دانشگاه, تهران بود که من داشتم میرفتم بیرون و اون و همسرش داشتن میومدن دانشگاه, و بهم گفت که داره میره برای ادامه تحصیل امریکا ... اون زمان منم مشغول کلاس تافل و مقدمات مهاجرت بودم... حالا بعد از اینهمه سال، همدیگرو تو آلمان دیدیم ... برای دو ساعت کلی گپ زدیم و خوش گذروندیم ... تازه کردن دوستی که از سال 1382 میشناسی... حس عجیب و قشنگی بود...

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:08

دیروز یکشنبه، دومین, سالگرد, ازدواج,مون رو جشن گرفتیم... رفتیم رستوران Hans im Glück... خوش گذشت خیلی .. مخصوصا که تا حالا خیلی پیش نیومده بود، روز یکشنبه بریم مرکز شهر و یا رستوران که همین حال و هوای خا

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:08

بعضی وقتا یه شروع میتونه کل حال همه زندگیت رو خوووب کنه... خوب خوب...مثل اینکه با خودت به این نتیجه برسی که من آدم موفقی هستم و به کسی هم ربطی نداره که چرا هنوز دکترام رو نگرفتم ... من آدم خوشبختی با

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:08

" We wir uns ansehen
Blühn unsere Augen

Und wie wir staunen
Vor unseren Wunde – nicht?
Und alles wird so süß

Von Steen sind wir eingerahmt
Und flüchten aus der Welt

Ich glaube wir sind Engel .... "

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:08

یه روز حسابی بارونی و پاییز,یه امروز و من اضطراب و دلهره شدیدی دارم برای به پابان رسوندن این تز. چند روزه که به نظرم رسیده از یه مدل که بلدشم نیستم استفاده کنم که خیلی آنالیزهام رو بهتر میکنه اما خب بلدش نیستم و همین هم بهم بیشتر دلهره میده! اما چیزی که هست اینه که این بار برگشتم که تمومش کنم.

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:08

به دلگیری هوای بارونی و خاکستری پاییز... استرس به موقع تموم شدن پایان نامه و آنالیزها رو اضافه کن... بهم ریختگی هورمونها و قرصها و آزمایشها و نتیجههای نه چندان مثبت رو هم اضافه کن ... به تموم شدن بورسیه و کار نکردن هم فکر کن ... کم بود؟! پس بیا قطع اینترنت ایران و آشوبها رو هم اضافه کن!

اینجوری تو غربت دلگیر و سخت و پر استرسی که داری، کاملا حس غربت میکنی ... میمیری!

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:08

صفحه بندی